حسن حسن زاده آملى

317

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

فى النوم عند هدء ( هدأة خ ) الحواس و سكون المشاعر فيرى الاحلام ، فربما ضبطت القوة الحافظة الرؤيا بحالها فلم تحتج الى عبارة ، و ربما انتقلت القوة المتخيلة بحركاتها التشبيهية عن المرئى نفسه الى أمور تجانسه فحينئذ تحتاج الى التعبير . و التعبير هو حدس من المعبر يستخرج به الاصل من الفرع ( عن الفرع خ ) . ترجمه : در حد مشترك بين باطن و ظاهر قوه ايست كه مجمع تأديه حواس است و احساس بحقيقت در نزد آنهاست . و در نزد آن صور آلتى كه بشتاب حركت مىكند مرتسم مىشود پس آنصور در آن قوه محفوظ ميماند اگر چه آن آلت از حس غائب گردد حتى آنصور خط مستقيم يا مستدير احساس مىشود با اينكه ( در خارج ) چنين نيست ، جز اينكه محفوظ بودن آنصور در آن قوه طولانى نيست و اين قوه نيز جاى قرار يافتن صور باطنى در خواب است چه مدرك بحقيقت آنى است كه در اين قوه متصور است خواه از خارج بر آن وارد شود يا از داخل بوى صادر شود پس صورت آنچه در وى حصول يافت مشاهد ميگردد . پس آن قوه اگر حس ظاهر او را به كار خدمت داشت از باطن بيكار ماند ، و اگر ظاهر از آن دست بر دارد باطنى كه هيچگاه آرام نميگيرد بر آن دست يابد پس باطن مثل آنچه را كه در خود او حاصل شد در آن قوه استثبات مىكند حتى اينكه آن مثل مشاهد مى گردند چ‌نانكه در خواب . و بسا كه باطن را جاذبى كه در شغلش جدى است جذب كند پس حركت باطن بسويش اشتداد يابد اشتدادى كه بر سلطان باطن استيلا يابد پس در اين هنگام از دو وجه بدر نباشد يا عقل حركت باطن را تعديل مىكند و جوشش او را فرو مى نشاند و يا از تعديلش عاجز ميماند و از وى كناره ميگيرد پس اگر از عقل عجز اتفاق افتاد و از قوه خيال تسلط قوى در خيال قوت مباشرتش در اين مرآة تمثل يابد ( يعنى در آينه حس مشترك تحقق يابد و صورت گيرد ) پس صورتى كه متخيل شد در آن مرآة متصور شود پس آن صورت مشاهد گردد چنان كه